|
تبلور حقيقت |
|
سهشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٦ قسمت دوم او مقرب خداوند شد ، خداوند اين گنج را به هيچ كس نسپارد تا خزانه داريش كند ، بلكه خود خزانه دارش شد ، فرشتگان و ملائك همگي در تك تاب بودند كه بدانند سر برتري اين پيكر خاكي بر آنها كه همگي از نورند چيست ؟ ولي خداوند نمي خواست اين راز را بر همگان آشكار كند از آن رو فرشتگان و ملائك را امر فرمود كه به اين تن خاكي سجده آوريد ، آنها امتناع كردند ، بهانه آوردند ، گريستند تا به چنين خار شدني تن ندهند و بدانند چه چيز باعث شده كه خداوند آنها را كه زماني مقربان درگاه بودند از ديدن چنين گنجي منع مي كند ، ولي امر خداوند بود و شدني ، پس همگان سجده كردند زيرا تحت امر خداوندشان بودند و از ديدن با شكوه ترين اتفاق دورانشان محروم ماندند ، كه همانا دميدن روح خداوندي در كالبد آدم خاكي بود . از اين ميان ابليس كه مظهر تلبيس و گمراهي بود ، به اين سجده كردن تن نداد ، با خود گفت اگر سر از تن من جدا كنند سجده اي از من نخواهند ديد ، زيرا كه من ميدانم اين پيكره تنها آب و گل نيست ، اين پيكره ايست كه خداوند با دستان قدرتمند خويش آن را به بار نشانده پس حتما رازي در آن نهفته است كه ارزش ديدنش را دارد ، وقتي تمامي فرشتگان و ملائك به سجده افتادند ، شيطان با شكوه ترين لحظة خلقت را با چشمان خود ديد ، چون نبود ابليس را سر بر زمين سر بديد او ، زان كه بود او در كمين وقتي خداوند متوجه شد كه رازش بر ملا شده ، در صدد بر آمد تا او را تنبيه كند ، زيرا كه هر كس گنچي داشته باشد و كسي متوجه آن گنج شود او را از دور خارج مي كند . زان كه اندر خفيه بيرون از سپاه هر كجا گنجي كه بنهد پادشاه بي شكي بر چشم آن كس كان نهد بكشد او را و خطش بر جان نهد شيطان ملتمسانه خواستار بخشش خداوند شد و از او مهلت خواست . خداوند گفت به تو مهلت مي دهم ولي تو را لعنت شده معرفي مي كنم و تو تا ابد الآباد كذاب و درزوغ زن خواهي بود ، و اين از آن جهت كرد كه اگر شيطان درباره گنج و رازي كه ديده بود سخني به ميان آورد ، كسي حرفش را باور نكند . اولين معلم ، آدم بود خداوند به تلافي بهانه گيري ملائك و فرشتگان كه كار خدا را بيهوده انگاشته بودند ، آدم را علمي آموخت و ملائك را مجبور كرد تا اين علم را از آدم بياموزند ، آنها حتي معناي اسماء خود را از او آموختند و اين بهترين تنبيه آنها بود . شيطان هر لحظه درصدد بود تا آدم را به لغزش اندازد و نهايتا به اين مهم دست يافت و آدم ، دست ساخته خالق ، خليفه و جانشين او ، عزيز دردانه اي كه به خاطرش تمام فرشتگان و ملائك را مجبور به سجده كردن كرده بود ، هبوط كرد . و چه سخت و طاقت فرسا بود اين دوري براي آدم ، چرا آدم ؟ چه سخت و طاقت فرسا بود اين دوري براي خدا ، آنگاه كه نزديكي ، قدر اين نزديكي را نمي داني ، آنگاه كه دور مي شوي ؟ غمي جان فرسا و كشنده تو را به سوي مرگي تدريجي و زجر آور سوق مي دهد . آدم به جرم خود اعتراف كرد فرياد بر آورد كه ظلمت نفسي ، من بر نفس خود بدي كردم و تاوانم همان باشد كه در اين دنيا سرگردان و آواره باشم . هميشه اين خداست كه مي بخشد و اين انسان است كه بخشيده شدن را حق مسلم خود مي داند ، و چه بي انصاف است اين انسان . والسلام [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست الكترونيك پرشينبلاگ تعداد بازديد کنندگان : |
